احوالپرسی

یکی از موضوعات جالب نحوه ی احوالپرسی مردم بین آباد قدیم با همدیگر بود.   نمونه هایی از اینگونه احوالپرسی به شکل زیر بود:

نفر اول

نفر دوم

احوال سلومتی

سلومت باشَی

دماغ چاقَی

بد نِیِم دعا گو شما

دماغ چاقَن فرزندُ

دست بوس شمانَن سلام مِرَسونَن

خوبَن حضراتُ

بَد نِیَن دعایِ بسیارِ مِرَسونَن

دل دارَی به دوریُ

دل دارِم پیش شما یا دِاَمونِ خدا باشَن

مدل دوم

نفر اول

نفر دوم

احوال شما خوبه

شکر خدا بد نِیِم

بیما ناخوشِ خو نِیَی

نه الحمدلله

خوبَن فرزندُ

شکر خدا بد نِیَن دعا گو شمانَن

 نفر دوم به نفر اول

نفر دوم

نفر اول

شما چطورَی

الحمدلله بد نِیِم

خوبن فرزندُن شما

شکر خدا بد نِیَن

مُنده ملورِ خو نِیَی

نه الحمدلله

اما هنگامی که  به دروی دیمه یا محله دامداری و یا یک سفر کوتاه می رفتند اینگونه احوال پرسی می کردند :

نفر اول

نفر دوم

مُنده ملورِ

نه الحمدلله

قهرِ غصه یِ خو نخوردَی

نه الحمدلله

بیما ناخوشِ خو نِیَی

نه الحمدلله

 اما یکی از موضوعات جالب نحوه احوالپرسی خانمها با همدیگر بود که آرنجهای همدیگر  را می گرفتند و مدتی طولانی باهم احوالپرسی می کردند و سپس روبوسی می نمودند. مسافر که به داخل خانه می رسید دوباره از نو احوالپرسی مختصری می کردند .

مردها اما باهم دست داده و صورتهای خودرا به هم نزدیک می کردند و احوالپرسی می کردند .

/td

/ 1 نظر / 14 بازدید

باز حال و هوای قدیما