شادی

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم             فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

این روزها یک کتاب بسیار جالب و مفید خواندم و خواستم به شما دوستان بینابادی هم معرفی کنم

تا با خواندن این کتاب از زندگی خود لذت ببرید :

عنوان کتاب : چگونه شاد باشیم و از زندگی خود لذت ببریم

نویسنده : مایکل نیل           مترجم: فهیمه رحمتی                  انتشارات: استاندارد

دوستان عزیز شادی وجود خارجی ندارد ، شادی اگر یک   ًچیز ً بود  میتوانست گم یا پیدا  شود ،میتوانستید آن را به کسی بدهید یا از او بگیرید ،یا می توانستید آن را از اینترنت خریداری کنید .

شادی با پول ،مقام و ثروت  به دست نمی آید . شما خیلی ها را میشناسید که پول وثروت دارند ولی حتی یک لحظه هم شاد نیستند ،خیلی از افراد با پست و مقام های عالی هرگز شادی را تجربه نکردند

اگر همیشه شادی پول و مقام بود آن گاه باید  ثروتمندترین و مشهورترین افراد موفق در جامعه خوشحال ترین افراد بودند ولی با مطالعه مطبوعات و مطالعه زندگی بعضی از این افراد میبنیم اینجوری نیست .

ولی دوستان شادی یک فرایند است و هدف ما باید این باشد که نه تنها در حال حاضر بلکه همیشه احساس شادی کنیم .

شادی را خودتان خلق کنید واز هر چه فعلا موجود دارید لذت ببرید و شادی را نصیب خودتان کنید و منتظر آینده و فردا برای کسب شادی نما نید .

امروز وقتی به گذشته خودم مینگرم و فکر می کنم می بینم چه موقعیت های شادی را به بهانه های متفاوت از دست داده ام . برای مثال من یک بچه روستایی و با امکانات اندک زمانی با داشتن سه فرزند در کنکور دکتری علوم آزمایشگاهی قبول شدم و این قبولی در حد ثبت یک رکورد در المپیک ارزش داشت. چون از بین شش هزار و اندی نفر فقط پانزده نفر در دانشگاه شهید بهشتی قبول شدند ودر بین بچه های همکلاسی فقط من بودم که بلافاصله بعد از کاردانی دوره دکتری قبول شدم . ولی افسوس که من آن زمان با این فکر که با سه بچه در شمال تهران چگونه زندگی خواهم کرد؟!

 تمام شادی هایم را به غمی سنگین ومهلک تبدیل کردم و یک ماه اول دانشگاه آنقدر ناراحت بودم که هنوز حالا که آنرا  بیاد میاورم مرا عذاب میدهد وجالب است بدانید  تمام این غم بیخود وبی جهت بود .

چون همان دوران دانشجویی با سه بچه در نیاوران تهران بهترین دوران عمرم شد که دقیقا بیاد دارم روزی که مجدد میخواستم به شهر خودم برگردم اصلا دوست نداشتم تهران را ترک کنم  پس چرا .......!!

دوستان خیلی از ما همین جوری زندگیمان را تلخ میکنیم و شادی را با  دست خودمان وفکرخودمان  عمداَ  پرواز داده واز خود دور می سازیم .

دوست من به هر چه داری شاد باش و لذت ببر .حتی یک لیوان آب شیرین وگوارای بین آباد  را که مینوشی از جرعه جرعه آن احساس شادی و شعف کن وبدان در همین شهر خودمان بیرجند خیلی از روستاها مجبورند آب تانکر استفاده کنند.و همان روستا ها هم خیلی چیزها برای شادی مطمئنا دارند.

از هر موقعیتی که برایتان پیش می اید لذت ببرید وشادی را به خودتان هدیه دهید ،وقتی به گلی نگاه میکنی ، هر وقت شبها به آسمان پر ستاره شهر و روستایت  می نگری ، هر وقت به صورت زیبای فرزندت می نگری،هر وقت دست مهربان مادرت را میبوسی، شاد شاد باش و به خودت تلقین کن که عجب آدم خوش شانسی هستی که اینها نصیبت شده است .

هیچ وقت منتظر به دست آوردن شادی و خوشحالی در آینده نباش ، اکنون شاد باش در آینده هم که امکانا ت و ثروت و مقام  بدست آوردی، چند برابر شادی خواهی کرد. ولی حال را از دست نده .

من الان که دارم برایتان مینویسم خیلی شاد هستم ، چون میتوانم فکر کنم ،میتوانم بنویسم ،تایپ کنم و

می دانم تعدادی از دوستانم این نوشته مرا خواهند خواند ،پس من الان سلطان جهان هستم و سرتاسر وجودم را شور و شعف ،شادی فرا گرفته است و خیلی خوشحالم .

دوست عزیز تو هم چون به اینترنت دسترسی داری وچون می توانی این نوشته را بخوانی ،چون      می توانی در دلت به من نویسنده مطلب درود بفرستی . پس تو هم سلطان جهانی پس تک تک سلولهای بدنت را از شعف وشادی پر کن  وبعد از این احساس هر چه حس میکنی را تایپ و برای دیگر دوستان به اشتراک بگذار .

اگر خدای نکرده نتوانستی شادی را به دست آوری و هنوز کدورت و سیاهی ونفرت در دلت جا دارد  پا شو و یک لیوان آب گوارا بنوش و نفس عمیق بکش و کمی دور بزن و مجدد تمرین کن .

به همه ای دوستان توصیه میکنم کتاب فوق الذکر را مطالعه کنید و آنهایی که فرصت دارند خلاصه مطالب کتاب را دروبلاگ بین آباد به اشتراک بگذارند.  

کسی که با دوستی همه شما  عزیزان احساس شادی می کند.  با تشکر از آقای دکتر نیکوسرشت   

/ 3 نظر / 17 بازدید
حسین نخعی

دلم میخاد به معنای واقعی کلمه شاد باشم و این شادی را به دوستانم نیز هدیه کنم،کاش مشد شادی را به شبکه آب و برق و گاز خونه ها تزریق کرد تا همه آدم ها شادی را تجربه کنند.خب دگه من برم قبض شادی پرداخت کنم! [لبخند]

تاجدینی

زندگی کوتاه است ،لذت ببرید عشق کمیاب است ،از دستش ندهید خشم بد است، رهایش کنید ترس قاتل ذهن است، شکستش دهید خاطرات شیرینند،قدرشان را بدانید.

خیام

بر چهره گل نسيم نوروز خوش است در صحن چمن روي دل افروز خوش است از دي كه گذشت هر چه گويي خوش نيست خوش باش و ز دي مگو كه امروز خوش است مي نوش كه عمر جاوداني اين است خود حاصل از دور جواني اين است هنگام گل و باده و ياران سر مست خوش باش دمي كه زندگاني اين است در دهر چو آواز گل تازه دهند فرماي تا كه مي به اندازه دهند از جور و قصور و ز بهشت و دوزخ فارغ بنشين كه آن بر آوازه دهند بر شاخ اميد اگر بري يافتمي هم رشته خويش را سري يافتمي تا چند ز تنگناي زندان وجود اي كاش سوي عدم دري يافتمي از جمله رفتگان اين راه دراز باز آمده كو كه به ما گويد راز هان بر سر اين دو راهه آز و نياز چیزی نگذاری كه نمي آيي باز اي دل! غم اين جهان فرسوده مخور بيهوده نه اي غمان بيهوده مخور چون بوده گذشت و نيست نابوده پديد خوش باش غم بوده و نابوده مخور