درس اخلاق 6

با سلام خدمت همه دوستان از محرم 92 بحثهای جالبی بین دوستان شروع گردیده و استقبال بی نظیری علی الخصوص از طرح موضوعات مذهبی و مبارزه با خرافات را شاهد بودیم . این موضوع باعث افزایش حساسیت در جهت توجه به نیاز جوانان عزیز و طرح موضوعات اخلاقی متنوع شد . بعضی اوقات همچون متن بسیار شیوای یکی از آشنایان غ موضوع داغ می شد و بعضی اوقات برخی از دوستان با سعه صدر جالب توجهی جواب نقدها را می دادند مثل متن اول آقا فضل الله و یا آقای دقیقی و ... و یا برخی از دوستان از عبارات جالبی برای معرفی خود استفاده می نمودند . مثل گدار زارگی دات کام و ... از همه دوستان نهایت سپاس را داریم . اما همانطور که آقای دقیقی در یکی از نظراتشان فرمودند بحث در فضای وب حساسیتهای خاص خود را دارد و لذا از همه دوستان دانشمندم بابت حذف برخی نظرات تند تر و .... صمیمانه معذرت خواهی می کنم . اما دیروز روحانی پیش نمازاداره مطلب جالبی را برایم تعریف نمود .  با توجه به مطالب طرح شده در وبلاگ گفتم شاید بدرد شما هم بخورد . دوستان لطفا تا آخر مطلب را بخوانید  . خیلی جالب است .

داستانهایی از زندگانی مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی(ره)
در کتاب خاطرات و أسناد (که توسط انتشارات وحید و به کوشش «سیف‌الله و حیدنیا» چاپ گردیده است‌) در ضمن خاطرات آقای «عبدالحسین اورنگ‌» صفحه 51 به بعد) آمده است :
سیّدصالح حلّاوی‌، أهل حلّه‌، واعظی بود که از طرف‌ِ انگلیسها در کویت تبعید شده و آنجا ساکن بود و همه روزه در «حسینیّة شیعیان‌» منبر می‌رفت و در مصیبت حضرت زهرا-س- (در أیّام شهادت آن حضرت) روضه می‌خواند و از سنّی‌های‌ِ مستمع گریه می‌گرفت‌!
از فصاحت و قدرت بیان آن سیّد (که حقیقتاً پهلوان خطابه بود) خیلی تعجّب کردم و با سیّد رفیق شدم‌...
چند سال بعد از آن تاریخ‌، من به زیارت کربلا مشرّف و زمستان 1304 شمسی را در کوفه ماندم‌.
روزی‌، همان «سیّد صالح‌» در کوفه به دیدنم آمد و معلوم شد از تبعیدِ کویت نجات یافته و در کوفه سکونت اختیار کرده است‌.
از وضعش پرسیدم‌.
قسم خورد که‌: دیشب‌، زن و بچه و خودم گرسنه خوابیدیم‌!!
بسیار متعجّب و متأثّر شده‌، سبب را پرسیدم‌.
گفت : در مجلسی به منبر رفتم‌.
«آقا سیّد أبوالحسن اصفهانی‌» از پای منبرِ من برخاست و رفت.
خبر این حرکت‌ِ آقا نسبت به من شایع شد و اَحَدی دیگر مرا دعوت نکرده در نتیجه با فلاکت دست به گریبان هستم‌.
ألبتّه هر چه مقدور بود بجا آورده‌، عصر، نجف رفته با «آقا سیّد أبوالحسن‌» نماز خواندم و به ایشان گفتم : باقلا و گوشت برّه و... داریم (برای آمدن به کوفه از ایشان دعوت کردم‌).
فرمود : فردا من کوفه منزل شما می‌آیم و تشریف آورد.
بعد از صرف غذا و خواب‌، به ایشان‌، ملاقات‌ِ سیّد صالح و سرگذشت‌ِ او را عرض کردم‌.
فرمود : بلی‌! نظر به اینکه هرچه حرف در دهانش بود بدون دقّت و تأمّل می‌گفت (به این جهت من مجلس او را ترک نمودم‌).
عرض کردم‌: ألبتّه حق‌ّ با «آقا» بوده أمّا از نتیجة عمل‌ِ آقا نسبت به سیّد، به زن و بچه‌هایش که گرسنه مانده‌اند هم فکری فرموده‌اید؟!
چند لحظه تأمّل نموده بعد فرمودند : این هم مطلبی است‌!
دیگر صحبتی نشد.
در خدمت ایشان به «نجف‌» آمدیم‌.
بعد از أدای نماز با ایشان به حرم مشرّف شدم و «آقا سیّدمحمّد» معروف به «پیغمبر» را که از اصحاب‌ِ حضرت سیّد بود، ملاقات و ایشان را کناری برده‌، داستان را برایش تعریف کردم و از او کمک طلبیدم‌.
بعد از دو روز خبر داد که کار را تمام و اصلاح کردم و قرار شد شب‌ِ جمعة آینده بعد از نماز مغرب و عشأ «آقا سیّدصالح‌» منبر برود و «آقا» هم پای‌ِ منبر بنشینند و استماع نمایند!
همانطور شد! من هم رفتم و پس از خاتمه منبر در خدمت «آقا» به منزل ایشان رفتیم‌.
حضرت سیّد به «آقا سیّدمحمّد پیغمبر» فرمود :
اشخاصی که میهمانی می‌دهند، حالا وقت میهمانی دادن آنها است‌.
فوری عرض کردم :
اشخاصی که در میهمانی بایستی باشند، معیّن فرمائید و فردا که جمعه است‌، تشریف بیاورید.
ایشان قریب پنجاه نفر را به «سیّدمحمّد پیغمبر» فرمودند.
من هم برای تدارک‌، فوری به کوفه رفتم و بسیاری از ایرانیان که با عیال به زیارت آمده و زمستان هم توقّف نموده بودند (مانند من‌، در کوفه منزل گرفته‌، سکونت داشتند) همان شب به همة آنها خبر داده‌، تماماً در تدارک‌ِ فردا، همدست شدند.
فردا دو ساعت به ظهر مانده «حضرت آقا» تشریف آورد.
آدَم‌ِ خود را دنبال «آقاسیّدصالح‌» فرستادم که «آقا» تنها هستند.
زود آمد و قبل از آمدن‌ِ میهمانها به «آقا» عرض کرد :
حالا که شما از من گذشت فرمودید و من هم توبه کردم‌!
آیا واقعاً اشخاصی را که بالای‌ِ منبر، من فاسق و فاجر می‌خواندم‌! صحیح نبود؟!
حضرت‌ِ سیّد فرمودند : تنها شما از حق‌ِّ آنها اطّلاع دارید؟!
خدا هم از فسق‌ِ آنها سابقه و اطّلاع دارد!
و آیا تنها همین چندنفرِ ساکن‌ِ نجف فاسقند؟!
یا در سایر أماکن‌ِ دنیا هم‌، فاسق یافت می‌شود؟!
آقا سیّدصالح عرض کرد :
خیر! فاسق تنها منحصر به این چند نفرِ مقیم‌ِ نجف نیست‌! در تمام روی زمین فاسق زیاد هستند!!
مرحوم سیّد فرمود :
در هیچ کتابی دیده‌ای و یا از کسی هیچ شنیده‌ای که خدا درنا(بوق و شیپور) در دست بگیرد و بوسیله آن اعلان کند که فلان بنده من‌، در فلان محل‌ّ و مکان و فلان دقیقه‌، فلان فسق را مرتکب شده است‌؟!!
در صورتیکه حق‌ّ تعالی‌َ در هر آن‌، هزاران میلیون فسق و بالاتر، کفر و شرک‌، از بندگان خود، می‌بیند و می‌داند!
شما هم قدری خوی‌ِ خدایی پیدا کنید!
هر چه خیال کردید و خودتان آن را فسق تشخیص دادید، فوری بالای منابر آبروی مردم را نبرید!!
به علاوه‌، فسق‌، تشریفاتی دارد و با آن تشریفات اگر فسقی پیش حاکم شرعی‌، ثابت شد و حدّ شرعی را هم حاکم شرع اجرأ کرد، آیا بر حاکم شرع و یا مردم‌، لازم است که در تمام شهرها، آبروی آن مردِ «حدّخورده‌» را بالای منابر بریزند؟!!
به هر حال‌، شما که حاکم شرع نیستید و فسقی هم با تشریفاتش پیش شما نیامده و شما هیچ‌گونه تکلیفی ندارید!
چرا بی‌سبب بالای منابر آبروی خلق‌ِ خدا را می‌ریزید و پرده مردم را می‌درید؟!!
به ذات‌ِ اَقدس‌ِ خداوند قسم‌! که :
آن چند جملة «آقا» چنان در من و سیّدصالح‌، اثر کرد و طوری ما را منقلب نمود که اکنون که 28 سال است از آن تاریخ می‌گذرد!
و حالا که مشغول‌ِ تحریرِ این یادداشت هستم‌، پیش‌ِ وجدان خود خجلم‌! که در کلاس و مکتب‌ِ اخلاق‌، ألفبای أخلاق را هم نخوانده و بویی از ملکات فاضله و أخلاق به مشام‌ِ جانم نرسیده است‌! (عَلَیه رِضوان‌ُ الله و رحمتُه‌).
(خاطرات و اسناد. به کوشش «سیف‌الله وحیدنیا» انتشارات وحید ـ صفحه 51 به بعد)
/ 9 نظر / 16 بازدید
احمد

مدیر محترم شما باز هم بر همان طبل قبلی میکوبی و دوباره همان موسی و شبان را پیش میکشی . واز فسق برادران غ به هر نحوی د فاع میکنی میدانی اگر این فسق برای مردم و دوستان ما ضرر و خطری نداشت هیچ کس به آن کاری نداشت . ما هم میدانیم دنیا پر از گناه است حتی تک تک ما کوله باری از گناه داریم و فقط چشم به کرامت خداوند داریم اگر دوستان این فسق را در وب مطرح میکنند نجات بعضی از همشهریانش است نه بر ملا کردن گناه دیگران و یا خدای نکرده بردن آبرو دیگران بلکه نظر ما اصلاح دوستان خودمان که با کم اطلاعی در دام افتاد ه اند میباشد .وبار دیگر از محضر افراد مورد نظر پوزش میطلبیم ولی ناچاریم باز هم به روشنگری خودمان ادامه دهیم هر وقت فرد مورد نظر سو ء استفاده از مردم ما دست برداشت مطمئنا ما هم بو ق و کرنا را کنار خواهیم گذاشت مجددا از محضر جنابعالی صمیمانه عذر خواهی میکنم که قدری تند نگاشتم

گدار زارگی دات کام

سلام باز که شلوغش کردین با این نظرات تندتون .[[هیپنوتیزم] هنشینی عههههه! [زودباش] بلد نیی خدم خب صبت کنی؟؟[چشمک]

فضل الله

باسلام.باتشکر از نکته های آموزنده وبسیار جالب (غیر از کامنتهای اخیر )آقای دکتر امیدوارم ادامه داشته باشد ...و عزیزی که بی نام ونشان چرا براساس برداشتهای خودت وطرز افکار ورفتار (منفی نگرانه) درمورد نوشتهای اینجانب چگونه برداشت کرده اید ؟ من فقط از جنبه عمومی مسائل اخیر رابیان کردم لااقل بااسم کامنت بگذارید تا مخاطبمان را بشناسیم می دانم آدم باسوادی هستی پس حاضرم نظرات شما را حضورا بشنوم در صورت امکان از پندهای شما اگر مغرضانه نباشد استفاده کنم و شماهم قضاوت نادرست نکرده باشید امیدوارم اینقدر جسارت داشته باشید مجددابااسم کامنت بگذارید وبا غرض حیثیت کسی رابازیچه نگیریدوفقط براساس احساسات وحدس وگمان قضاوت نمایید

احمد

آقا فضل الله سلام با تشکر وسپاس از شما اول از بذل محبتتان متشکرم ثانیا اصلا عصبانی نشو مطمئنا با دوستی ومحبت حرف شما بر دوستان بی نا م ونشان تاثیر بیشتری خواهد داشت ثالثا من معتقدم اگر جنابعالی در این خرافه زدایی و معضل جلو دار شوی حرفت برای خیلی ها ارزش دارد و موفق خواهی شد و صواب بزرگی هم نصیب شما خواهد شد در نهایت من به عزم واراده شما و نفوذ کلامت بر دیگران مطمئنم و همچنان مشتاق کامنت هایت هستم

حسینی (ف)

احمد آقا سلام ومتشکر از نظرات وراهنمایی هایتان توجه شما را به چند مطلب جلب می کنم 1-سعی کنید یکی به میخ ویکی به تخته نزنید ودر نظرتان ثابت قدم باشید بیان نظرات رک وبدون رودربایستی هزینه دارد که شما قبلا پرداختید 2- با یک تعریف وتمجید وگاها انتقاد نه عرصه را ترک کنید(خداحافظی هایی که قبلا کردید ) ونه با تمجیدی جزیی در دیگ جوشان حلیم بیفتید 3-بحث را خودتان به همراه آقای اسماعیلی مدیر محترم وبلاگ که انسانی مطلع به نظر می رسند مدیریت کنید وبه دیگران نسپارید چون کارهای چند مدیریتی معمولاجواب نمی دهد 4-شما فکر کنم در بیرجند نیستید اگر بناست یک موضوع را به سرانجام برسانید باید رنج سفربه بیرجند را به جان بخرید تا تاثیر کلامتان بیشتر شود ولی خیلی به شما اعتماد است من خودم به خاطر نظرات شما وبلاگ را می خوانم

احمد

حسینی ف سلام متشکرم از راهنمایی ارزنده شما .سپاس از اینکه مطالب وب را میخوانید . نظراتتان جالب وخوب وبدون رودربایستی بود متشکرم . من نظرم عوض نشده و یکی به میخ ویکی به تخته نمی زنم ولی دوست دارم باهمه با دوستی ومحبت و عاشقانه بحث کنم و به نظر میرسد این بحث ها در دنیا اطلاعات امروز تاثیر خوبی در جوانان محلمان داشته است از شما دوست عزیز هم میخواهم باز هم تشریک مساعی فرمایید. اگر صلاح دانستید بفرمایید بچه کجایید متشکرم

احمد

دوست عزیز مگر گود کشتی است که فرمودید بیاید وسط اینجا محل بحث و گفتگوست . وقتی منطق نباشد تهدید واعراب پدیدار میشود موفق باشید

احمد

ببخشید ارعاب درست است نه اعراب اشتباه لپی بود

در ضمن آقای اسماعیلی این قدر نام بزرگان را در وبلاگ ننویسید نوشتن نام این عزیزان من جمله علی (ع) که مدام نام مبارک ایشان و نقل قول های ایشان را میبرید،از نظر من توسط فردی باید باشد که واقعا حیدری باشد نه اینکه فقط چند عبارت را حفظ کرده است نوحه خوانی و حفظ چند عبارت کار سختی نیست پس لطف کنید هر وقت خودتان اصلاح شدید بقیه را ارشاد فرمایید