تاريخ : ۱۳۸۸/۱٠/٢٥ | ٦:٥۸ ‎ب.ظ | نويسنده : بین آبادیها

سال 65 بود و من تنها 16 سال سن داشتم و در کلاس سوم تجربی آماده تحصیل بودم . آن سال بیشتر معلمان دلسوز به جبهه رفته بودند . گروه دبیرانی که برای ما آمده بودند در مجموع خوب نبودند . همه همکلاسیها از طریق نماینده به مدیر دبیرستان اعتراض کردند ولی کو گوش شنوا و البته دبیر بهتری برای جایگزینی نبود . جنگ هم به مراحل حساسی رسیده بود . عصر یک روز زنگ تفریح من و آقای پیشنهاد و آقای جهانبانی و شهید یکه خانی که از والیبالیستهای مدرسه بود در حیات مدرسه ایستاده بودیم . چادر اعزام به جبهه هم در مدرسه مانصب شده بود و صدای آقای آهنگران که با صدای بسیار جذابی سرودهای حماسی می خواندند از بلند گو پخش می شد . ناگاه شهید یکه خانی گفت " بچه ها حالا که امسال دبیرای خوب به جبهه رفته اند بیایید ما هم الان و سر کلاس با هم شاگردیهایمان صحبت کنیم و همه کلاس را با  متقاعد و با هم به جبهه برویم" . این بود که هر کدام با چند نفر صحبت کردیم . فردای آن روز از کلاس 33 نفری ما حدود 20 نفر برای اعزام به جبهه اسم نوشتند و عازم دوره های آموزشی شدیم . در حین آموزش شهید یکه خانی به جوار حق پرکشید "خدایش بیامرزد " واقعا انسان نازنینی بود . بعداز اتمام دوره آموزش آماده اعزام به جبهه شدیم . سپاه حضرت محمد (ص) در حال اعزام بود ، در صحن مقدس گوهرشاد گردانها صف کشیده بودند و به ترتیب کارتهای جنگی خوانده و تحویل می شد ، اما هر چه می گذشت از کارت من و احمد آقای اخلاقی که از دوستان بود خبری نبود . آخه ما یواشکی به جبهه آمده بودیم و من هم جثه ام کوچک بود و هم تک پسر خانواده بودم . و رویی برای بازگشت به خانه نداشتم . رو به طرف گنبد مولایمان حضرت علی بن موسی الرضا (ع) ایستادم و از ته دل دعا کردم که به جبهه اعزام بشوم . چند لحظه بعد آقایی که کارتهای جنگی را می خواند بیرون آمد و اسم من و آقای اخلاقی را خواند ما از خوشحالی همدیگر را بغل کردیم و به جبهه اعزام شدیم تا از ناموس وطن دفاع کنیم .وقتی به اهواز رسیدیم باز من و چند نفر از دوستان را به جلو اعزام نکردند و در اهواز نگه داشتند اما ما به هر دری زدیم و آخر کار بوسیله پارتی ما که معاون تیپ 61 محرم بود به جلو و به عنوان بیسیم چی گردان اعزام شدیم . چه خاطرات خوبی بود که شرح آن در این مطلب نمی گنجد . اما دلم پر از درد است و این وسیله تنها وسیله درد دل است انسانهای امروزی بسان ماشینها به فکر کارند و پول درآوردن و از معنویات آن زمان کمتر اثر و خبری هست و اگر هم هست مانند همه دوستان دم فرو بسته است .


برچسب‌ها: درد دل, جبهه, رزمنده